زين الدين محمود واصفى

376

بدايع الوقايع ( فارسى )

بر صحيفهء خاطر شما نگارم و از خود نزد شما يادگارى گذارم . چون نام معما شنيدم ، خيال كردم كه از عالم بالا صحيفه‌اى به نام من نازل شد . گفتم كه : اى عزيز ، مرا تحصيل علم معما ضرورت است ؛ اگر به تسهيل آن سعى فرماييد تا در آن فن تكميل حاصل شود ، از غايت لطف و احسان خواهد بود . دوات و قلم طلبيده از براى تبرك و تيمن معمائى كه از امير المؤمنين و يعسوب المسلمين اسد اللّه الغالب ، على بن ابى طالب رحمة اللّه عليه به اسم محمد مشهور است در عمل تلميح ( 72 b ) نوشت ، و آن را به اين فقير تعليم كرد . و آن معما اين است : أياخذ وعد موسى مرّتين * وضع اصل الطّبايع تحت ذين و امسك « 1 » خان شطرنج فخذها * و أدرجها خلال « 2 » الدّرجتين و قواعد و اصطلاحات فن معما را [ به تمام ] مشروح نوشته ، خاطرنشان ساخت . در اين اثنا مردم عراق آمده آن خواجه‌زاده را به تكليف تمام و مبالغهء ما لا كلام به جانب عراق بردند ، و جان‌ودل [ اين ] محنت‌زده را به دست شحنهء محنت و اندوه سپردند . اما به همت آن صاحب‌دولت اين كمينه را در فن معما اين مقدار قدرت و مهارت حاصل شد كه اكثر معميات كه مسموع مىگرديد ، نام ناگفته ، شكافته مىشد . و اين در شهر هرات در [ ميان ] معمائيان اشتهار تمام يافت . كار به جائى رسيد كه جمعى كثير و جم غفير « * » باهم شرط و گرو در ميان مىآوردند و از جانب [ اين ] فقير شرط را مىبردند . چنانچه معمائيى « * * » رومى « 3 » به خراسان آمده بود ، و معميات مشكله از وى « 4 »

--> ( 1 ) - A ، P ، B ، T : اسكه ( 2 ) - A ، B 2 : جلال ( 3 ) - C ، B 2 : از روم ( 4 ) - A : مشكل از او ( * ) س 19 : جم عفير ( * * ) س 21 : معمائى